عاشقانه ها

Thursday, October 13, 2005


وقتی که یادش بود
دلتنگ
زیبا بود
با قاصدک می گفت
این دل برای او
با خود ببر این جام
تا می کند بسیار
در وقت نوش می
لب می خوردبر می
می مست او هشیار
مست تر منم از می
آخر چه شد آن می
آخر چه شد آن هجر
هم من ز من بی زار
هم تو ز من بی زار
آخر چرا این عشق
چون می تمامی داشت؟
من با خودم بردم
جام شرابم را
تا از خدا جویم
من بی نها یت می
دادش به من از عشق
آن بی نهایت می
نوشیدم آنرا من
تا آخرین قطره
شد عاشقی پیدا
در آخرین لحظه

0 Comments:

Post a Comment

<< Home

JavaScript Codes