آری نفس باید کشید از برای زندگی
آه باید کشید از جفای زندگی
خنده باید کرد از برای عاشقی
عشق من عشق نهانی بود روزی
جلوهایش جلوهای عشق بازی
سوز ان سوز عجیبی داشت در من
اما
عشق من ÷ر÷رشدوآتش گرفت
آتشش قلب مرا در بر گرفت
در میان آتشش فریادها
می شنیدم با وجودم سازها
ساز عشقم ساز روحم بود اما
تو که رفتی ساز من بشکسته شد
عشق من
چون هوای بسته شد
آری آری
زندگی با عشق زیبا می شود
روح من با عشق برنا می شود

0 Comments:
Post a Comment
<< Home