و تو را می خوانمآری
تو را
ای که در نور نگاهت
در خیال و در صفایت
نیستم من
حتی برای آرزوهایت
و چرا من
بازتو را می خوانم
شاید هنوز در خا نه ی ما
گل سرخ
سرخ است
و شاید خورشید هنوز
از شرق طلوع می کند
نمی دانم
.شاید
و باز تو را می خواند
ولی این بار
قلبم
در هوای اشک
با هزارن رشک
ولی چه حاصل
باز نیستم در نگاهت
.با تمام خندهایت

0 Comments:
Post a Comment
<< Home