عاشقانه ها

Saturday, October 28, 2006


در خیابان حسد
تک و تنها
.بودم
کوچه هایش همه آز
خانه هایش همه پوچ.
مردمانش به که دارند نیاز؟
مردمان از همه رنگ
از سیه تا به سیاه
مردمان چشم به دستان هم اند
و به دل
عاشق مرگ
از برای همه اند.
مردمان
خنده به لب
گوش به تو
در مقابل به تو خنجر
همه ازپشت زنند.
عجب است
عجب از شهرو دیار است مرا
عجب از رشک و حسد
عجب از سنگدلی
عجب از عشق گلی
که سرا پا همه را
می کند بهت خودش.

Friday, October 13, 2006

و تو را می خوانم
آری
تو را
ای که در نور نگاهت
در خیال و در صفایت
نیستم من
حتی برای آرزوهایت
و چرا من
بازتو را می خوانم
شاید هنوز در خا نه ی ما
گل سرخ
سرخ است
و شاید خورشید هنوز
از شرق طلوع می کند
نمی دانم
.شاید
و باز تو را می خواند
ولی این بار
قلبم
در هوای اشک
با هزارن رشک
ولی چه حاصل
باز نیستم در نگاهت
.با تمام خندهایت
JavaScript Codes