
تو یه مهتابی ترین
شب دنیا
یکی باید
.بشه همراه
همراه قصه هامون
همدردغصه هامون
.دلتنگ گریه هامون
تو یه اون شب عجیب
تویه حوض خونمون
ماهی ها یکی یکی
جون دادن
.مث برگای خزون
میدونی
آخه توو همون شبا
تو پیشه ماهی بودی
قصه غصه هاتو
دونه دونه
مث دونه
به ماهی
.تو فقط گفته بودی
ماهی مون طاقت نداشت
پولکایه تنشو
دونه دونه
مث میخک
داده بود
.به دل بی قرار تو
پولکا توو دست تو
همشون ماهی شدن
همشون توو حوضمون
.دوباره رها شدن
حالا دیگه من و تو
توی حوض دلامون
دوباره
مث تمون ماهیا
شدیم رها
.توی اون همه صفا

گریه ها یه تو برام
مرحم دردای منه
گریه ها یه بی صدات
می ریزه از گو نه هات
می چکه روی تنت
.با همه خستگی هات
من مئ گم گريه نكن
.تو مئ گئ سخته برام
مئ دونم سخته برات
.مي دونم سخته برات
اما گريه هائ بي صدات
بد جوري
خرابم مي كنه
خودتم خوب مي دوني
آخرم
.يه روز جوابم مي كني
تو يه هق هق صدام
تو مي گريه نكن
آخه اون روز نمي آيد
تا من و تو ما بشيم
بال پروازبگيريم
دو تايي
.خدا بشيم
وقتی از پشت نقاب
با تو صحبت می کنم
گریه ها تو می شنوم
.گریه ها یه بی صدات
آخه اون صداي تو
مر حم زخماي منه
جان منه
.روح منه
عزيزم گريه نكن
زندگي يه قفس
قفسه بي در و پيكر
.قفسه بي نفسه
نفساي من تويي
گريه هاي تومنم
.خسته و دربه درم
JavaScript Codes